به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی دهگلان شیدا، کودکی برای بسیاری از انسان‌ها با رؤیاهایی آغاز می‌شود که رنگ‌وبوی بزرگی دارند، رؤیاهایی که گاهی سال‌ها بعد شکل دیگری به خود می‌گیرند، اما ریشه آنها همچنان در همان روزهای نخست باقی می‌ماند.

 برای من نیز آسمان همیشه چیزی فراتر از یک منظره ساده بود، صدای عبور هواپیما کافی بود تا نگاه یک کودک به سمت آسمان کشیده شود و ذهنش پر از سؤال و خیال شود، اینکه چگونه انسانی می‌تواند پرنده‌ای آهنین را هدایت کند و جان‌ده‌ها نفر را با آرامش به مقصد برساند.

 در آن روزها، خلبانی تنها یک شغل نبود؛ تصویری از مسئولیت، اعتماد و خدمت بود، اینکه انسانی بتواند در لحظه‌های حساس تصمیم بگیرد، آرامش را به مسافران هدیه دهد و امنیت یک سفر را رقم بزند، اما زندگی همیشه مسیر رؤیاهای ما را دقیقاً همان‌گونه که تصور کرده‌ایم پیش نمی‌برد.

 رؤیایی که تغییر مسیر داد، اما خاموش نشد

 سال‌ها گذشت و مسیر زندگی مرا به سمت دنیای دیگری هدایت کرد، دنیایی که شاید از نظر ظاهری فاصله زیادی با کابین هواپیما داشت، اما در مفهوم خدمت، شباهت‌های بسیاری میان آنها وجود داشت، به‌جای پرواز با هواپیما، پرواز با واژه‌ها را انتخاب کردم.

 به‌جای هدایت یک مسیر هوایی، تلاش کردم مسیر خبر و آگاهی را دنبال کنم، مسیری که در آن باید صدای مردم شنیده شود، مشکلات جامعه دیده شود و واقعیت‌ها بدون غبار به مخاطب منتقل شود، خبرنگاری اگرچه بالی از جنس فلز ندارد، اما می‌تواند انسان را به ارتفاعی برساند که نتیجه آن آگاهی، مطالبه‌گری و امید باشد.

 خلبان و خبرنگار، دو مسئولیت با یک نگاه

 شاید در نگاه نخست، خلبان و خبرنگار دو حرفه کاملاً متفاوت به نظر برسند، یکی در آسمان فعالیت می‌کند و دیگری روی زمین، یکی با ابزار پرواز سروکار دارد و دیگری با قلم و کلمه، اما اگر به عمق این دو مسئولیت نگاه کنیم، یک نقطه مشترک بزرگ میان آنها وجود دارد، هر دو با اعتماد مردم معنا پیدا می‌کنند.

 خلبان مسئول جان مسافرانی است که او را برای رسیدن سالم به مقصد انتخاب کرده‌اند و خبرنگار مسئول حقیقت‌هایی است که مردم انتظار دارند درست و دقیق روایت شوند، هر دو نیازمند دقت، دانش، تعهد و تصمیم‌گیری درست هستند، یک اشتباه در هر دو مسیر می‌تواند پیامد داشته باشد و همین موضوع اهمیت مسئولیت‌پذیری را بیشتر می‌کند.

 قلم، بالی برای رسیدن به حقیقت

 امروز شاید لباس خلبانی بر تن نداشته باشم، اما هنوز مفهوم پرواز برایم زنده است، هر گزارشی که مشکلات مردم را بیان می‌کند، هر روایتی که صدای یک شهروند را به گوش مسئولان می‌رساند، هر موفقیتی که ثبت و معرفی می‌شود و هر مطالبه‌ای که برای اصلاح شرایط مطرح می‌شود، بخشی از همان رؤیای کودکی است.

 گاهی برای خدمت‌کردن لازم نیست در ارتفاع هزاران پایی پرواز کرد؛ گاهی کافی است کنار مردم ایستاد و با قلم، مسیر رسیدن حقیقت را هموار کرد، قلم می‌تواند بال باشد؛ بالی برای آگاهی، برای عدالت، برای بیان دغدغه‌ها و برای ساختن فردایی بهتر.

 کودک دیروز هنوز زنده است

 وقتی امروز به آن کودک سال‌های دور فکر می‌کنم که با شوق به آسمان نگاه می‌کرد، لبخند می‌زنم، او هنوز همان آرزو را دارد، آرزوی مفیدبودن، کمک‌کردن و برداشتن قدمی برای جامعه، شاید آن کودک تصور می‌کرد خدمت فقط از پشت فرمان هواپیما امکان‌پذیر است، اما امروز فهمیده است مسیرهای زیادی برای خدمت وجود دارد.

 گاهی یک خلبان با هواپیما جان انسان‌ها را به مقصد می‌رساند و گاهی یک خبرنگار با قلم، صدای انسان‌ها را به گوش مقصد می‌رساند، هر دو نوعی پرواز هستند؛ یکی در آسمان و دیگری در میان حقیقت‌های جامعه.

 پرواز، همیشه با بال اتفاق نمی‌افتد

 روز خلبان یادآور تلاش انسان‌هایی است که با دانش، مهارت و مسئولیت‌پذیری، امنیت و آرامش را برای جامعه به ارمغان می‌آورند، اما این روز می‌تواند یادآور یک حقیقت دیگر نیز باشد؛ اینکه هر انسانی می‌تواند به شیوه خود پرواز کند.

 گاهی پرواز با هواپیماست، گاهی با اندیشه، گاهی با خدمت و گاهی با قلمی که تلاش می‌کند حقیقت را روشن‌تر نشان دهد، مهم مقصد است، مقصدی که اگر خدمت به مردم باشد، هر مسیری می‌تواند به آسمان برسد.

 یادداشتی از محمد خالدیان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *