به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی دهگلان شیدا، روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹، میهن اسلامی شاهد حضور کبوتران سبک‌بالی بود که پس از سال‌ها زندان در اسارتگاه، قدم به خاک پاک میهن اسلامی خود می‌گذاشتند.

 قاصدک آزادی در چنین روزی پیام‌آور رهایی شده و این کبوتران ِاز بند رسته به آغوش گرم ملت خود بازگشتند، میهن اسلامی، چراغانی بود و شعف و سروری وصف‌ناپذیر از حضور این رسولان انقلاب و جنگ، سراسر ایران را فراگرفته بود.

 اولین عکس‌العمل آزادگان از دیدن وطن، بوسه‌زدن بر خاک آن بود، سرزمینی که قدم‌به‌قدم آن با خون بهترین فرزندان این ملت و اسوه جوانان کشور تطهیر شده بود.

 آنها توانستند در سال‌های زجر و شکنجه، درد و بیماری جسمی، روح و روان خود را، توفنده و مقاوم حفظ کنند و تقوا و مردانگی خود را مضاعف نمایند تا در بازگشت به میهن در صحنه‌های مختلف اجتماعی، سرمشق و نمونه‌ای باشند برای همگان تا در دوران سازندگی، ملت ما پر صلابت تر، مقاوم‌تر، با دشمنان خود روبه‌رو شود و مشکلات و مصائب را با صبر و بردباری به‌منظور پیشرفت، ترقی و عظمت ایران اسلامی تحمل نماید.

 به مناسبت این روز بر آن شدیم تا مصاحبه‌ای با عارف عباسی یکی از اسرا و آزاده‌های جنگ تحمیلی داشته باشیم.

 دهگلان شیدا: اسیر به چه کسی می‌گویند؟

عباسی: اسیر کسی است که ظاهراً در دست دشمن است و هیچ‌گونه دفاعی از خود ندارد.

 دهگلان شیدا: جبهه چطور بود؟

 عباسی: در جبهه شوروشوق عجیبی داشتم احساس وصف‌ناپذیری مرا دربرگرفته بود در آنجا حضور خدا را کاملاً لمس می‌کردم، همه رزمندگان را آسمانی می‌دیدم و این برایم لذت‌بخش بود.

 دهگلان شیدا: ارتباط با اسرا با یکدیگر چگونه بود؟

 عباسی: جمعیتی بسیار که از اقصی‌نقاط کشور عزیز ایران، اما توأم با عشق، معنویت و محبت بود طوری وحدت و یکپارچگی خود را حفظ می‌کردیم که عراقی‌ها از این مسئله کلافه می‌شدند، فداکاری و ایثار، چیزهایی بود که به یکدیگر هدیه می‌دادیم، اگر دشمن اسیری را به‌خاطر انجام‌دادن کاری قصد شکنجه‌دادن داشت یکی دیگر جلو می‌رفت و تمام تقصیرات را به عهده می‌گرفت.

 دهگلان شیدا: اولین برخورد دشمن با شما چگونه بود؟

 عباسی: پذیرائی با قنداق تفنگ و لگد و مشت و کابل، به‌محض ورود ما اولین کاری که انجام‌دادن شروع‌کردن به مشت و لگد و حرف‌های رکیک و از کابل هم برای شکنجه اسرا استفاده می‌کردند.

 دهگلان شیدا: اولین فردی را که در اسارت دیدید چه کسی بود؟

 عباسی: یکی از دوستانم به نام یدالله خالدیان که اهل دهگلان بود و الان وی همچون من در سال ۶۹ به‌عنوان آزاده به ایران بازگشت و با هم ارتباط صمیمی داریم.

 دهگلان شیدا: چند مورد از خاطرات خودتان را در جبهه یا در مدت اسارت برای ما تعریف کنید.

 عباسی: وقتی که امام خمینی (ره) رحلت کردند ما اسراء نماز جماعت مغرب و عشا خوانده بودیم و بعد از آن عزاداری کردیم و بعضی هم قرآن خوانده بودند، برای این کار به مدت ۳ شبانه‌روز تمامی درها و پنجره‌های آسایشگاه را بستند و هیچ توجهی با ما نداشتند.

 یکی از کارهایی که عراقی‌ها انجام می‌دادند این بود که هر چند روز با تانکر داخل آسایشگاه‌ها آب می‌آوردند، بچه‌ها که برای نوشیدن آب جمع می‌شدند با باتوم و کابل شروع به زدن بچه‌ها می‌کردند.

 دهگلان شیدا: بزرگ‌ترین آرزوی شما در طول اسارت چه بود؟

 عباسی: رزمندگان اسلام بتوانند به بعثی‌ها غلبه کنند، تمامی اسرا بتوانند به میهن اسلامی برگشته و در کنار خانواده‌هایشان زندگی کنند.

 دهگلان شیدا: در لحظه‌ای که اسیر شدید چه احساسی داشتید؟

 عباسی: امید ما به زندگی قطع شد، چون گروه ما که اسیر شدیم جزو آمار اسرای صلیب سرخ نبودیم و مفقودالاثر به‌حساب می‌آمدیم و همه فکر می‌کردند که کشته خواهیم شد.

 دهگلان شیدا: واژه اسارت را چگونه معنا می‌کنید؟

 عباسی: کسی که اسارت را نکشیده باشد متأسفانه درک درستی از این قضیه نخواهد داشت، مثل این است که بخواهیم گرسنگی را توصیف کنیم، اسارت هم یک معنای خاصی است که تنها آنهایی که اسیر بودند حس می‌کنند، ما فقط می‌توانیم آن را توصیف کنیم.

 علاوه بر انواع شکنجه‌ها و تنبیهات، کتک‌های بی‌دلیل فردی و جمعی، ناسزاها و بی‌حرمتی‌ها به مقدسات ما، محدودیت‌ها در اسارت از گرسنگی، سرما و گرمای طاقت‌فرسا، جراحت‌های جبهه و انواع بیماری بود تا بی‌اطلاع بودن از خانواده، از یک اتاق و فضای بسته بیرون نیامدن و از دنیا بی‌اطلاع بودن اینها مواردی هست که باید چشیده باشی تا بتوانی درکشان کنید.

 دهگلان شیدا: در اسارت به فکر فرار هم بودید؟

 عباسی: نه، چون چند نفر فرارکردن همه کشته شدند، بعلاوه شدت مجازات‌هایی که عراقی‌ها بعدازاین فرار اعمال کردند به حدی بود که خود بچه‌ها این احساس را کردند که در واقع فرار بدین‌گونه ارزشی ندارد.

 دهگلان شیدا: نحوه آزادی خود و دیگر اسرا را بگویید؟

 عباسی: با اتوبوس‌های دوطبقه ما را به لب مرز آوردن، در بین راه تعدادی از عراقی‌ها برایمان دست تکان می‌دادند و تعدادی با سنگ بچه‌ها را می‌زدند، تا لحظه‌ای که وارد خاک ایران بشوم امیدی به آزادی نداشتیم؛ چون اسم ما در فهرست اسرای صلیب سرخ نبود.

 ما را با اسرای عراقی تعویض کردند و ما به خاک کشور عزیزمان ایران وارد شدیم و سوار اتوبوس‌هایی که اسرا عراقی را آورده بودند، شدیم و از آنجا ما را تهران بردند و در آنجا جشن‌های متعددی برای استقبال از ما گرفته شد و بعد به گالیکش آمدیم.

 دهگلان شیدا: سخت‌ترین شکنجه در اسارت کدام شکنجه بود؟

 عباسی: توهین به اسرا، جمهوری اسلامی، مقدساتمان و همکاری تعدادی از اسرا با عراقی‌ها سخت‌ترین شکنجه برای ما بود، نمی‌توانستیم این را تحمل کنیم که یک فرد دیگر از کشوری دیگر دین، مسلک و وطن ما را به مسخره بگیرد و اجداد ما را دشنام دهد.

 دهگلان شیدا: چند نمونه از شکنجه‌هایی که عراق‌ها از آن استفاده می‌کردند را نام ببرید؟

 عباسی: هزار نوع بود کدامش را بگویم؟ زدن با کابل، آویزان‌کردن از سقف، زندانی کردن فرد برای چند روز بدون آنکه او را برای رفع حاجت بیرون بیاورند، قطع‌کردن آب، شکنجه‌دادن تعدادی را در مقابل جمع، سوزاندن دست‌وپای بچه‌ها با سیگار و سیخ و امثالهم.

 دهگلان شیدا: بهترین تفریح برای شما در اسارت چه بود؟

 عباسی: کمک به مجروحین و پیرمردها مثل شستن لباس‌ها، ظروف غذای آنها و صحبت با آنها و اینکه بتوانیم با آرامش نمازمان را بخوانیم بهترین تفریح برای ما بود.

 دهگلان شیدا: بدترین زمان در اسارت برای شما چه زمانی بود؟

 عباسی: زمانی که شنیدیم امام (ره) به رحمت خدا رفته‌اند.

 دهگلان شیدا: خبر فوت حضرت امام را چگونه شنیدید؟

 عباسی: خبر مریضی امام را از طریق بلندگوهای اردوگاه که از رادیو عراق پخش می‌شد شنیدیم به همین دلیل همه اسرا برای سلامتی و طول عمر ایشان دست به رازونیاز و دعا به درگاه خداوند برداشتند.

 یک روز صبح که بچه‌ها امیدوار شده بودند که امام سلامتی خود را به دست آورده است ناگهان بلند گوه‌ای عراق سوره استرجاء را پخش کردند خدا می‌داند در آن غربت به اسرا چه گذشت، به دلیل گریه و عزاداری بچه‌ها به مدت ۳ روز در و پنجره آسایشگاه را بستند.

 دهگلان شیدا: اخبار ایران چطور به شما می‌رسید؟

 عباسی: تعدادی از سربازهای عراقی که با بچه‌ها خوب بودند اخبار جنگ و ایران را به ما می‌رساندند.

 دهگلان شیدا: بعد از آزادی چه‌کار کردید؟

 عباسی: برای تأمین هزینه زندگی و تحصیل از مسافرکشی گرفته تا کشاورزی و خرید فروش مشغول بودم برای اینکه پول کتاب‌هایم را تهیه کنم مسیر مدرسه و دانشگاه را تا خانه پیاده می‌رفتم، به‌هرحال به کار کشاورزی مشغول شدم، اما نداشتم فرزندانم این مشکل را حس کنند، یکی از بچه‌هایم در جمعیت هلال‌احمر دهگلان خدمت می‌کند.

 دهگلان شیدا: از زندگی خود راضی هستید؟

 عباسی: ما هر چه داریم از عنایت‌های ویِژه خدا است و در همه حال باید شاکر خدا باشیم، الان که به دوران اسارت فکر می‌کنم باورش برایم خیلی سخت است که واقعاً چطور آن روزها پشت سر گذاشتیم.

 دهگلان شیدا: از اینکه نشان ملی ایثار گرفته‌اید چه احساسی دارید؟

 عباسی: خود را لایق این نشان نمی‌دانم این نشان لایق رزمنده نوجوانی است که در جبهه چنان در پیشگاه الهی گریه‌وزاری می‌کرد که همه به حالش غبطه می‌خوردیم وقتی از او می‌پرسیدند چرا به جبهه آمدی؟ می‌گفت: برای خودسازی جبهه جای خوبی است به‌خاطر اینکه انسان وارسته می‌شود همه چیز را رها می‌کند و در راه خدا در این میدان قدم می‌گذارد من آمده‌ام گناهانم بخشوده شود.

 دهگلان شیدا: برای اینکه ایثارگری‌های آزادگان از یادمان نرود چه باید کرد؟

 عباسی: تمام دستاوردهایی که به دست آورده‌ایم به‌سادگی محقق نشده؛ بلکه باید بدانیم که جان‌فشانی‌هایی صورت‌گرفته است، ملت ما حساس به دین و مذهب خود هستند و ما باید افتخار کنیم که صاحب چنین مردمانی هستیم و باید قدر این ارزش‌ها را بدانیم.

 دهگلان شیدا: چه صحبتی با جوانان و خوانندگان دارید؟

 عباسی: جوانان ما باید قدر این انقلاب را بدانند و آن را پاس بدارند؛ چون به‌خاطر این انقلاب، ما هزاران شهید و جانباز و آزاده داده‌ایم و به‌راحتی این انقلاب را به دست نیاوردیم.

 انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *